۲۹ شهریور ۱۴۰۵· 4 دقیقه مطالعه· عطیه گارسچی

چرا نمی‌توانیم دست از نگرانی برداریم؟ اضطراب از کجا به بعد نیاز به درمان دارد؟

گاهی می‌دانیم نگرانی زیاد کمکی به ما نمی‌کند، اما باز هم نمی‌توانیم ذهنمان را متوقف کنیم. چرا؟ نگرانی گاهی به ما احساس کنترل و آمادگی می‌دهد و به همین دلیل کنار گذاشتنش ساده نیست. در این مقاله می‌بینیم چرخه اضطراب چگونه شکل می‌گیرد، چه زمانی نگرانی از یک واکنش طبیعی به مشکلی در زندگی تبدیل می‌شود، حمله پانیک چه تفاوتی با اضطراب معمولی دارد و چه زمانی بهتر است برای دریافت کمک تخصصی اقدام کنیم.

چرا نمی‌توانیم دست از نگرانی برداریم؟ اضطراب از کجا به بعد نیاز به درمان دارد؟

شاید عجیب باشد، اما نگرانی گاهی به ما احساس کنترل می‌دهد

یکی از دلایلی که کنار گذاشتن نگرانی برای بعضی افراد سخت است این است که نگرانی همیشه فقط یک تجربه ناخوشایند نیست.

گاهی کارکرد دارد. مثلاً:

«اگر مدام به احتمال مریض شدنم فکر کنم، شاید بتوانم جلوی بیماری را بگیرم.»

«اگر همه سناریوهای بد مالی را بررسی کنم، غافلگیر نمی‌شوم.»

«اگر همیشه نگران رابطه‌ام باشم، شاید بتوانم جلوی ترک شدنم را بگیرم.»

«اگر قبل از هر اتفاقی بدترین حالت را تصور کنم، آماده‌تر خواهم بود.»

در این حالت، ذهن یک معامله انجام می‌دهد:

من اضطراب را تحمل می‌کنم تا احساس کنم کنترل بیشتری دارم.مشکل اینجاست که این احساس کنترل ممکن است واقعی نباشد. فکر کردن بیشتر، لزوماً به معنای آماده‌تر بودن نیست.گاهی فقط باعث می‌شود مغز بیشتر در همان چرخه بماند.

چرا وقتی می‌دانیم «نباید نگران باشیم»، باز هم نگرانیم؟

چون اضطراب فقط با منطق ساخته نشده است.

ممکن است کاملاً بدانی که: «احتمال اینکه این اتفاق بیفتد خیلی کم است.» اما بدنت همچنان در حالت هشدار باشد.

ممکن است به خودت بگویی: «همسرم دلیلی برای ترک کردن من ندارد.» اما همچنان از فاصله گرفتن او بترسی.

ممکن است بدانی: «این سردرد احتمالاً چیز خطرناکی نیست.» اما چند دقیقه بعد دوباره در اینترنت درباره علائم بیماری جست‌وجو کنی.

این فاصله میان دانستن و احساس کردن یکی از مهم‌ترین بخش‌های اضطراب است.به همین دلیل گفتن «فکر نکن» معمولاً کمک زیادی نمی‌کند.

چون مسئله فقط فکر نیست.ذهن و بدن باید به‌تدریج یاد بگیرند که لازم نیست برای هر احتمال، وارد حالت اضطراری شوند.

اضطراب چه زمانی نیاز به درمان دارد؟

قرار نیست هر بار که مضطرب شدیم به روان‌شناس یا روان‌پزشک مراجعه کنیم.اضطراب بخشی از زندگی است.

اما بهتر است زمانی کمک تخصصی را جدی‌تر بگیریم که اضطراب:

مدت زیادی ادامه پیدا کرده باشد؛ کنترل کردن نگرانی برایمان دشوار شده باشد؛ خوابمان را به‌هم زده باشد؛ تمرکز و عملکرد کاری یا تحصیلی‌مان را پایین آورده باشد؛ باعث اجتناب از موقعیت‌های مختلف شده باشد؛ روابطمان را تحت تأثیر قرار داده باشد؛ باعث شود دائماً دنبال اطمینان گرفتن از دیگران باشیم؛ یا آن‌قدر شدید شود که احساس کنیم دیگر زندگی‌مان را کنترل نمی‌کنیم.

در اختلال اضطراب فراگیر، برای مثال، نگرانی بیش از حد و دشواری برای کنترل، بیشتر روزها و دست‌کم به مدت شش ماه وجود دارد و با علائمی مثل بی‌قراری، خستگی، مشکل تمرکز، تحریک‌پذیری، تنش عضلانی یا اختلال خواب همراه می‌شود. تشخیص البته با یک معیار یا یک علامت به‌تنهایی انجام نمی‌شود و نیاز به ارزیابی متخصص دارد. بنابراین لازم نیست صبر کنیم تا اضطرابمان «خیلی شدید» شود.اگر اضطراب دارد کیفیت زندگی‌مان را تغییر می‌دهد، همین می‌تواند دلیل کافی برای گرفتن کمک باشد.

باید با اضطراب چه کار کنیم؟

اولین قدم، جنگیدن با اضطراب نیست.گاهی خودِ تلاش برای اینکه:

«نباید مضطرب باشم.» ، «نباید به این فکر کنم.» ، «باید خودم را آرام کنم.» ، «باید آدم قوی باشم.» می‌تواند اضطراب را بیشتر کند.

قدم اول این است که بفهمیم اضطراب ما دقیقاً چه زمانی فعال می‌شود.چه چیزی آن را تحریک می‌کند؟ بعد چه فکری از ذهنمان عبور می‌کند؟ بدنمان چه واکنشی نشان می‌دهد؟ بعد چه کاری انجام می‌دهیم؟

مثلاً ممکن است چرخه این‌طور باشد:

یک خبر نگران‌کننده → «نکند اتفاق بدی بیفتد» → افزایش اضطراب → چک کردن مداوم اخبار → آرامش کوتاه‌مدت → برگشت اضطراب → چک کردن دوباره اخبار

در این حالت، فقط «فکر مثبت» جایگزین کردن کافی نیست.باید خود چرخه را شناخت و کم‌کم تغییر داد. درمان‌های روان‌شناختی، از جمله رویکردهای شناختی ـ رفتاری ، درمان‌های مبتنی بر مواجهه و طرحواره درمانی، از روش‌های مؤثر برای بسیاری از اختلالات اضطرابی هستند و در برخی موارد دارو نیز می‌تواند در کنار روان‌درمانی استفاده شود.

شاید هدف درمان این نباشد که دیگر هیچ‌وقت نگران نشویم.هدف واقعی چیز دیگری است.اینکه بتوانیم در شرایط نامطمئن زندگی کنیم، بدون اینکه ذهنمان مجبور باشد برای هر «چه می‌شود اگر...» یک فاجعه کامل بسازد.

اینکه بتوانیم بگوییم:

«بله، آینده نامطمئن است.»

«بله، ممکن است اتفاق بدی بیفتد.»

«بله، من همه‌چیز را نمی‌توانم کنترل کنم.»

و در عین حال بتوانیم زندگی کنیم.چون امنیت روانی همیشه به معنای مطمئن بودن از اینکه هیچ اتفاق بدی نمی‌افتد نیست.گاهی امنیت روانی یعنی:«اگر اتفاقی افتاد، من می‌توانم با آن روبه‌رو شوم.» و شاید این یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های میان اضطراب و آرامش باشد.آرامش لزوماً از جایی نمی‌آید که مطمئن شویم آینده بی‌خطر است گاهی از جایی می‌آید که کم‌کم باور می‌کنیم:

لازم نیست برای اینکه آماده زندگی باشم، تمام لحظه‌های زندگی را در حالت آماده‌باش بگذرانم

آخرین بروزرسانی: ۲۹ شهریور ۱۴۰۵

خدمات مرتبط

مشاوره فردی

درمانگران این حوزه

تماس تلفنی